Latest Entries »

تحقیقی علمی در باره آستانه درد، که نتیجه آن در بریتانیا منتشر شده، حاکی است افرادی که از تزریق می ترسند، اگر به جای این که یک سمت دیگر را نگاه کنند، به بدن خود، مثلا بازوی خود نگاه کنند، کمتر درد را احساس می کنند. محققان دانشگاه یو سی ال در لندن و دانشگاه میلان-بیکوکا در ایتالیا، یک دست هجده داوطلب را با دستگاهی کوچک گرم و گرمتر کردند تا جایی که برای آنها دردناک شده بود. نتایج به دست آمده از تحقیقات در این دانشگاه، که در نشریه علوم روانشناسی منتشر شده، حاکی است که داوطلبان وقتی می توانستند ببینند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. قادر بوده اند درد بیشتری را تحمل کنند درشت نمایی دست، آستانه درد داوطلبان را حتی بیشتر کرد. دانشمندان می گویند درک بهتر این که مغز چگونه به درد واکنش نشان می دهد، ممکن است به دستیابی به درمان های جدید برای دردهای مزمن کمک کند. دکتر پل ناندی، یکی از متخصصان طب دردشناسی در بیمارستان های وابسته به دانشگاه یو سی ال، می گوید تجربه کردن و زندگی با درد بدن، از مشکلات بزرگ جامعه و خدمات درمانی در سراسر جهان است و کمک به کاهش آن تحولی بزرگ در کیفیت زندگی افراد و صرفه جویی اقتصادی محسوب می شود. روی خود را برگردان؟ بسیاری از مردم هنگام انجام تزریقات روی خود را برمی گردانند پرفسور هوگارد، استاد رشته علوم عصب شناسی در دانشگاه یو سی ال لندن، می گوید: “ما متوجه شدیم که وقتی دست داوطلبان را به مرور گرم و گرمتر می کردیم اگر آنها می توانستند دست خود را در آینه ببینند، تا سه درجه سانتیگراد بیشتر می توانستند حرارت را تحمل کنند اما وقتی راه دیدن دست در آینه را با یک بلوک چوبی مسدود کردیم آستانه درد آنها پایین آمد.” او افزود: “هنگام انجام ترزیق همیشه همراهان کودک به او می گویند یک طرف دیگر را نگاه کند اما در این تحقیق جدید ما متوجه شدیم که در حالی که سوزن وارد بدن می شود، صرف نگاه کردن به بدن، میزان درد را پایین می آورد. پس توصیه من به مردم این است که هنگام تزریق سرنگ چه برای دارو و چه برای آزمایش خون به بازوی خود نگاه کنید البته اگر امکانش هست از دیدن ورود سوزن به بدن اجتناب کنید.” در یک آزمایش دیگر، محققان برای این که داوطلبان دست خود را بزرگتر ببینند جلوی آن آینه های مقعر قرار دادند و متوجه شدند که داوطلبان توانستند حرارت بیشتری را تحمل کنند. در مقابل، وقتی محققان از آینه های محدب استفاده کردند و داوطلبان دست خود را کوچک تر می دیدند، نتوانستند حرارت قبلی را تحمل کنند. محققان گفتند که این واقعیت که میزان درد به طور مستقیم با اندازه ای که فرد بدنش را می دیده، ارتباط داشته است به آنها کمک می کند که بهتر جنبه عصب شناسی درد را درک کنند. پرفسور هوگارد گفت: “ما در باره راه هایی که پیام های بدن به مغز می رسند، اطلاعات زیادی داریم اما اطلاعات ما در باره چگونگی پردازش این پیام ها در مغز نسبتا کم است.” او افزود: “با انجام این تحقیق ما نشان داده ایم که میان شبکه دیداری مغز و شبکه درد در مغز فعل و انفعالات جالبی رخ می دهد.” دکتر فلاویا منچینی از دانشگاه میلان-بیکوکا که در تنظیم نتیجه این تحقیق نقش عمده ای داشته است، می گوید: “روان درمانی برای درد معمولا منشا درد را مد نظر قرار می دهد مثلا توجه و انتظارات فرد را تغییر می دهد اما فراتر از عامل درد و به خود بدن فکر کردن، ممکن است به درمان های بالینی نوین بیانجامد.”

منبع : BBC

282i4co

شخصی است که در جهان هتلداری چهره ای موفق است و از معدود ایرانیانی است که توانسته خود را در میان هتلداران جهان مطرح کند . وي داراي بيش از 5000 تخت در جزاير قناري اسپانيا و چندين هتل و پارك مدرن در ايران است.
او مهندس حسين ثابت است. متولد مشهد . نمی توانی سنش را حدس بزنی . یک پارچه انرژی است با حافظه ای قوی . شعر بلند عقاب دکتر خانلری را با شور و احساسی میهن پرستانه می خواند . در مشهد درس خوانده . نهج البلاغه را خوب می شناسد . از قرآن نمونه می دهد و به شش زبان زنده دنیا حرف می زند . او یک ایرانی مسلمان است که به ذره ذره این خاک اهورایی عشق می ورزد .
اتاقش جمع و جور است و مثل تمامی هتل بزرگ داریوش روح ایرانی به وسیله ، نقش برجسته ها و تصاویر هخامنشی موج می زند . حسین ثابت شعر می خواند . از عرفان می گوید و از ایران .
حسین ثابت ابتدا اقدام به ساخت هتل بزرگ داریوش نمود (این هتل مجلل ترین هتل کشور است)
سوئیت های ان در زمان های عادی سال هر شب 400 هزار تومان و در ایام عید نوروز و .. تا 700 – 800 هزار تومان هر شب اجاره داده میشود.
وی پس از ان اقدام به ساخت پارک دلفین ها و پارک شیرها و چندین پروژه تفریحی دیگر در کیش نمود.
پس از مدت یکسال از فعالیت پروژه هایش تصمیم گرفت تنها هتل دار کیش شود و اقدام به خرید 6 هتل آماده دیگر کرد با قیمت های تقریبی هر هتل 8 -9 میلیارد تومان به بالا
البته برخی هتل داران زیر بار این کار نرفته و وی نتوانست به این آرزوی خود برسد.
حسین ثابت در این زمان موفق شد چند هتل نیز در جزایر قناری اسپانیا تاسیس کند و هم اکنون نیز بزرگترین شرکت هتل داری اسپانیا را صاحب است و خود وی نیز در یکی از دو جزیره اختصاصی خود در اسپانیا زندگی می کند.
می پرسم: آقای ثابت هتل داریوش با این همه مجسمه ، نقش برجسته و تصاویر بزرگ و کوچک ، تخت جمشید کوچک و مدرنی است در دل آبهای خلیج فارس. در این هتل دو مورد مد نظر بوده یکی مساله اقتصاد و دیگری مطرح کردن فرهنگ و هنر ایرانی . من با اقتصادش کاری ندارم اما قسمت دوم را نمی دانم که "ثابت" در مطرح کردن هویت ایرانی ، سیاسی کار است یا عاشق ؟
ثابت : همانطور که خودتان گفتید ساختن هتل دو وجه دارد . یکی سرمایه گزاری و بازدهی آن و دیگری هویت بخشی به یک فرهنگ است . فرهنگ ایرانی .
مي پرسم: ثابت عاشق ایران است یا دیدگاه سیاسی دارد. که البته هر دو به یک سرچشمه بر می گردد . جنبه سیاسی و عشقی به یک فرهنگ ؟
ثابت: او دفترچه راهنما ی هتل داریوش را که عکسی از 21 سالگی اش را در تخت جمشید در صفحه اول چاپ شده  نشان می دهد و شعری می خواند، میگوید : عشق . عشق ناممکن را ممکن می سازد . من در 21 سالگی گفتم روزی تخت جمشید را می سازم . امروز آن را در قالب یک هتل ساخته ام که یک مقام عالی رتبه اسپانیا می آید و مقابل آن فرهنگ زانو می زند و آن را ستایش می کند.
ثابت برای اثبات حرفش از گنجینه شعر فارسی به خوبی استفاده می کند . بیشتر نمونه هایی که می دهد عاشقانه و اجتماعی است .
مي پرسم: شما که در خارج ایران آدم موفقی هستند چرا پس از موفقیت به ایران توجه کردید ؟
ثابت: هشت سال جنگ را ما نبودیم . جوانان ما جنگیدند و نگذاشتند حتی یک سانتی متر از مملکت از دست برود . ما چه کار کردیم ؟ من امروز آمده ام برای خدمت به ایران ، به فرهنگ ایرانی ، به فرهنگ اسلامی . انتظاری هم ندارم . نمی خواهم حتی یک دسته گل برای من بیاورید .. من می خواهم همانطور که جوانان ، ایران را نگاه داشتند من هویت ایران را به جهان بشناسانم . من کلکسیونی شامل 30،000 پروانه که برخی از آنها نسلشان منقرض شده برای ایران خریده ام که می دانم تا سیصد سال دیگر هم سرمایه اولیه اش بر نمی گردد ، اما این پروانه ها در یک موزه می تواند انگیزه ای باشد برای
جلب توریست . من حاظرم این مجموعه ی بی نظیر را به ایران تقدیم کنم اما در جایی که با این رنگ ها ، دانش ، نوع زندگی و ارزش آن  ها همامنگی داشته باشد.
می پرسم : من می خواستم بپرسم آیا شما تنها از طریق هتل و هتلداری می خواهید به هویت بخشی و گسترس آن بپردازید یا برنامه های دیگری هم دارید ؟
ثابت: نه . فقط به هتل و هتلداری فکر نمی کنم . شما می بینید که در کیش کنار 7 هتل مطرح و مدرن پارک دلفین ها را ساخته ام . پارکی با وسعت 640000 متر مربع که برای اولین بار در خاورمیانه ساخته شده با مجموعه ای از پرندگان و گیاهان نایاب دنیا و نمایش دلفین هایی که مربیان ایرانی دارند، یا در همین رابطه برای نمایش هزاران پرنده از گونه های مختلف بزرگترین قفس دنیا را به ابعاد ( 550 * 400 متر ) مطابق با محیط زیست طبیعی زندگی اشان ساخته ایم . این مجموعه دیدنی از طرف دیگر 2 تا 3 درجه دمای جزیره را پایین آورده است .
مي پرسم: آقای ثابت من بر می گردم روی هویت ایرانی که شما بیشتر به آن پرداخته اید و آن فرهنگ و هنر قبل از اسلام است . برای بعد از اسلام چکار کردید ؟
ثابت : اسلام یک دین برتر است . من نهج البلاغه را حفظ هستم . نهج البلاغه دنیایی از ادب ، فلسفه و ترتیب است . قرآن که جهانی دیگر دارد .. ایران قبلا فرهنگ و هنر خودش را داشته و بعد اسلام را پذیزفته چون به فرامین و مقررات آن نیازمند بوده است . حضرت محمد (ص)  هم انسانی والا بوده که خداوند بر اساس توانایی هایش او را به پیامبری برگزید . او به امر اقتصاد در کنار تعالیم دینی توجه داشت و حج توانست از همان آغاز تا امروز وضعیت مادی و اقتصادی مکه و در نتیجه عربستان را بهبود بخشد . اما ما در ایران تفکر اسلامی را مثلا در مورد زیارت امام رضا انجام ندادیم.
اسلام از اشخاص دعوت می کند که به حج بیایند که استطاعت مادی داشته باشند و در نتیجه پول خرج کنند . در حالی که ما زیارت امام رضا را حج فقرا می نامیم و رویش تبلیغ می کنیم .
مي پرسم: چرا شما که مشهدی هستید برنامه هایی برای مشهد ندارید ؟
ثابت: داشتم و دارم . از سالهای گذشته سعی داشتم کار بزرگی در مشهد انجام دهم . اما برنامه هایم بنا به دلایلی مورد تصویب قرار نگرفت . امروز هم برای فردوسی برنامه دارم . همین امروز با یک آلمانی معدن شناس قرار ملاقات دارم تا بزرگترین سنگ را به مشهد حمل کنیم ، برای ساختن مجسمه فردوسی ، کسی که زبان و هویت ایرانی را زنده نگاه داشت . امیدوارم بتوانم برنامه هایم را برای فردوسی به پایان برسانم و مسئولین در این امر کمک کنند .
مي پرسم: میانه شما با روزنامه نگاران چگونه است ؟
ثابت: من 700 صفحه خاطره دارم . در آلمان که درس می خواندم برای گذران زندگی روزنامه می فروختم ولی بعد همان روزنامه را خریدم  . از روزنامه نگاری اطلاعی نداشتم . منتقدان من این را مطرح کردند . من بهترین مفسران وخبره های هر بخشی را دور هم جمع کردم و از آنها آموختم و تجربه کسب کردم . اعتقاد دارم تجربه از علم و ثروت بالاتر است .
مي پرسم: حرف آخرتان ؟
ثابت: وقتی با انگشت به طرف دیگری نشان می روید،  توجه کنید که سه انگشت خودتان را نشان می دهد . اول باید تکلیف خودتان را مشخص کنید . عمر دنیا کوتاه است . عشق آن نیست که غم بر در غمخواری برد .
این را در سردر دفتر آلمانم نوشته ام : " حق الناس را دست نزن . مصمم باش . عاشق تصمیمت باش . آن وقت است که محال پا به فرار می گذارد "  برخی می گویند خوب است آدم فقیر باشد اما سالم باشد . اما من اعتقاد دارم آدم باید هم سالم باشد و هم ثروتمند.

201160387_96509b7028

ميگويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميكرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. وي پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يك راهب مقدس و شناخته شده ميبيند. وي به راهب مراجعه ميكند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد كه مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نكند.وي پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشكه هاي رنگ سبز تمام  خانه را با سبز رنگ آميزي كند . همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميكند. پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و تركيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسكين مي يابد. بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشكر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز كه با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود كه بايد لباسش را عوض كرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن كند. او نيز چنين كرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسكين يافته؟ مرد ثروتمند نيز تشكر كرده و ميگويد: " بله. اما اين گرانترين مداوايي بود كه تاكنون داشته." مرد راهب با تعجب به بيمارش ميگويد بالعكس اين ارزانترين نسخه اي بوده كه تاكنون تجويز كرده ام. براي مداواي چشم دردتان، تنها كافي بود عينكي با شيشه سبز خريداري كنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود. براي اين كار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي ، بلكه با تغيير چشم اندازت ميتواني دنيا را به كام خود درآوري. تغيير دنيا كار احمقانه اي است اما تغيير چشم اندازمان ارزانترين و موثرترين روش ميباشد
آسان بينديش، راحت زندگي كن

20100630-thing-called-love   زمانيكه مردي در حال پوليش كردن اتوموبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش  تكه سنگي را بداشت و  بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت.

While a man was polishing his new car, his 4 yr old son picked up a stone and scratched lines on the side of the car..

مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده

In anger, the man took the child’s hand and hit it many times not realizing he was using a wrench.

در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد

وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كي انگشتهاي من در خواهند آمد" !

When the child saw his father with painful eyes he asked, ‘Dad when will my fingers grow back?’

آن مرد آنقدر مغموم بود كه هچي نتوانست بگويد به سمت اتوبيل برگشت وچندين باربا لگدبه آن زد

The man was so hurt and speechless; he went back to his car and kicked it a lot of times.

حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود  نگاه مي كرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"

Devastated by his own actions, sitting in front of that car he looked at the scratches; the child had written ‘LOVE YOU DAD

روز بعد آن مرد خودكشي كرد

The next day that man committed suicide. . .

خشم و عشق حد و مرزي ندارنددومي ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندكي دوست داشتني داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيدكه

Anger and Love have no limits; choose the latter tohave a beautiful, lovely life & remember this:

اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند

Things are to be used and people are to be loved.

در حاليك امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.

The problem in today’s world is that people are used while things are loved.

همواره در ذهن داشته باشيد كه:

Let’s try always to keep this thought in mind:

اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند

Things are to be used,People are to be loved.

مراقب افكارتان باشيد   كه تبديل به گفتارتان ميشوند

Watch your thoughts; they become words.

مراقب گفتارتان باشيد كه تبديل به رفتار تان مي شود

Watch your words; they become actions.

مراقب رفتار تان باشيدكه تبديل به عادت مي شود

Watch your actions; they become habits.

مراقب عادات خود باشيدشخصيت شما مي شود

Watch your habits; they become character;

مراقب شخصيت خود باشيدكه سرنوشت شما مي شود

Watch your character; it becomes your destiny.

خوشحالم كه  دوستي اين پيام را براي ياد آوري به من فرستاد

I’m glad a friend forwarded this to me as a reminder.

اميدوارم كه روز خوبي داشته و  هر مشكلي كه با آن روبرو هستيد

I hope you have a good day no matter what problems you may face.

آخرين روز آن باشد و تمام شود

It’s the only day you’ll have before it’s over

………………………………………………………………………….

زلال باش … ،‌      زلال باش …. ،  فرقی نمیكند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،  زلال كه باشی ، آسمان در توست

همه ی انسان ها خواهان موفقیت اند.

Play Laugh Sing Dance 3

بعضی افراد هر صبح که بیدار می شوند، در تلاش برای رسیدن به آن هستند، و در این راه حتی حاضرند به ضرر و زیان سایر افراد نیز کار کنند. برای سایرین، کسب موفقیت به نظر غیر ممکن می رسد. آنها تصور می کنند که فقط افراد کمی قادرند به آن دست یابند و بقیه باید به همان چیزی که دارند شاد و راضی باشند. این حرف ها خیلی هم دور از واقعیت نیست. اگر شما با قصد و هدف ناپاک و اشتباه به دنبال موفقیت باشید، هیچگاه به آن نخواهید رسید. مثل این است که بدون در دست داشتن نقشه، به شهری غریب سفر کنید.

زیگ زیگلار می گوید: "موفقیت مراحل متداوم دارد، یک اتفاق ناگهانی نیست." "یک مسافرت است نه یک مقصد."

 

جیم روهن موفقیت را اینگونه توصیف می کند: "…موفقیت باید به طرف شما بیاید، نه اینکه شما به دنبال آن باشید."

آیا نقشه ی کار دستتان آمد؟

نباید برای به دست آوردن آن عجله کنید، و این را هم بدانید که با شانس نیز به دست نمی آید. موفقیت را از کسی به ارث نمی برید، و نمی توانید آن را به زور از کسی بگیرید. برای دستیابی به موفقیت باید زمانی طولانی به شدت و سختی تلاش کنید. دستیابی به آن قیمتی دارد و گاهی اوقات قیمتش بسیار بالاست. و معمولاً اکثر افراد آمادگی یا توانایی پرداخت این قیمت را ندارند. اگر می بینید که خیلی وقت است موفقیت از شما دوری می کند، بدانید که ممکن است هدفتان نادرست بوده باشد.

باید قبول کنید که:

(1) برای دستیابی به موفقیت باید مراحلی متداوم را از سر بگذرانید، که صبر و زمان می طلبد. هیچ راه میانبری برای رسیدن به آن وجود ندارد.

موفقیتی که بادوام باشد و به جای غم و غصه، برایتان شادی به ارمغان بیاورد، نیازمند گذراندن مراحل آموزشی است. زمانی که طی آن عادات قدیم خود را کنار گذاشته و عاداتی جدید پیدا کنید. در این زمان باید یاد بگیرید که چه چیز به کار می آید و چه چیز بی فایده است.

باید بدهی های خود را بپردازید، کامل و سر موقع!

پس عجله نکنید.

(2) برای جلب موفقیت به سمت خودتان، لازم است که مهارت ها و خصوصیات ویژه ای کسب کنید.

برای شما موفقیت چه مفهومی دارد؟ سعی کنید موفقیت را برای خود معنا کنید. و ببینید برای رسیدن به این اهداف، چه مهارت ها و خصوصیاتی نیاز دارید؟ اهداف خود را به دقت بررسی کنید.

به دنبال کسب مهارتهایی باشید که برای رسیدن به آن هدف مورد نیاز است. یاد بگیرید که برای رسیدن به جایی که می خواهید برسید، همیشه کاری را انجام دهید، که باید انجام شود.

ببینید افرادی که به آن هدف دلخواه شما نائل شده اند. چه خصوصیاتی دارند، چه کارهایی انجام می دهند و چه کارهایی انجام نمی دهند؟ اگر شما نیز همان کارها را انجام دهید و از آنچه آنها اجتناب میکنند، دوری کنید، مطمئناً به جایی که آنها رسیده اند، خواهید رسید.

2 یا 3 نفر پیرامون خودتان پیدا کنید که به هدف دلخواه شما رسیده باشند. خصوصیات، ویژگی ها و مهارتهای آنان را جایی یادداشت کنید. سعی کنید از این ویژگی ها تقلید کنید. از همین امروز شروع کنید!

زمانیکه فهمیدید چه باید بکنید، شایستگی لازم را به دست آورده اید. و این زمانی است که موفقیت به سمتتان خواهد آمد. شما الزامات کار را فراهم آورده اید و حالا موفقیت است که به دنبالتان افتاده است. پنجره ی فرصت های مختلف به سوی شما گشوده شده و شما آماده برای به چنگ آوردن آنها هستید.

(3) باید برای سفر کردن در جاده ی موفقیت آماده باشید، البته اکثر مواقع این سفر باید به تنهایی انجام شود و هیچ همسفری ندارید. گفته شده: "در بعضی مواقع، دنبال کردن اهدافتان در درجه ی دوم اهمیت قرار می گیرد، و تغییراتی که در این روند در شما ایجاد شده، مهمترین مسئله می گردد….مهم مقصدی نیست که پیش به سوی آن دارید، خود رفتن مهم تر است..!"

پدرها و مادرها، آیا زمانی را که می خواستید به فرزندانتان خزیدن را آموزش دهید به خاطر دارید؟ اسباب بازی مورد علاقه شان را جلویشان می گذاشتید و آنها را ترغیب می کردید که برای به دست آوردن آن خود را جلو بکشانند. ولی همان اسباب بازی بود که برای اولین دفعه، به آنها انگیزه داد.

اما شما می خواستید ماهیچه های آنها را قوی تر کرده و مهارت جدیدی به آنها آموزش دهید. وقتی آنها توانستند به اسباب بازی برسند، خزیدن را به خوبی یاد گرفته بودند. پس از آن، آنها دیگر می توانستند به هر مقصد با هر مسافتی که بود بروند، حتی بدون نیاز به هیچ اسباب بازی یا حتی بدون نیاز به شما!

مقصد دیگر اهمیت کمتری پیدا کرده بود، آنها فهمیده بودند که این مراحل را چگونه بگذرانند.

این مثال بسیار شبیه به سفر شما به سمت موفقیت است. همین است که شما را وادار می سازد مهارتها و خصوصیات لازم برای دستیابی به موفقیت را یاد بگیرید.

و حال که مهارتهای لازم را به دست آورده و مراحل را گذرانیده اید، پی در پی موفقیت کسب می کنید. اما اگر برای رسیدن به این نقطه عجله می کردید و مراحل لازم را نمی گذراندید، مطمئناً شکست می خوردید. و برای همیشه در همان پله ی اول می ماندید.

همه می توانند موفقیت را برای خود معنا کرده و به دنبال آن بروند. اگر بتوانید به اندازه لازم تلاش کرده و صبر پیشه کنید، مطمئناً موفق خواهید شد. و به فردی تبدیل خواهید شد که به جای افتادن به دنبال موفقیت، موفقیت خود به خود به او جلب خواهد شد.

کاملاً بدیهی است. وقتی شما برای موفقیت آمادگی های لازم را داشته باشید، بدون هیچگونه تلاشی آن را به سمت خود جذب خواهید کرد. اما اگر آمادگی نداشته باشید، از شما فراری خواهد شد، و با هر سرعتی هم که به دنبال آن بدوید، به آن نخواهید رسید.

حالا که با راه جذب کردن موفقیت آشنا شده اید، چرا این سفر را آغاز نمی کنید؟ همه می توانند موفق شوند، اما متاسفانه افراد کمی به آن می رسند. این شما هستید که باید انتخاب کنید. شما می توانید به هر چه در زندگی آرزو دارید دست پیدا کنید. اما باید آمادگی پرداخت قیمت آن را داشته باشید.

پس سعی نکنید با امتحان کردن راه های میانبر، زمانتان را هدر دهید. باید به دنبال راه اصلی باشید.

از همین امروز شروع کنید. موفقیت از آنِ شماست!

منبع: مردمان

kalatehjary@yahoo.com

http://kalatehjary.blogfa.com

Start !

سلام به همگی دوستان خوبم چه اونایی که معرفتشون منو شرمنده کرده چه اونایی که بهردلیلی دیگه یادی از دوستشون نمی کنند سال جدید رو به همشون و به شما خواننده عزیز تبریک و شادباش میگم احساسی که الان در موقع نوشتن دارم احساسی خاص است که متفاوت از روزهای قبل است چون امسال یک سال متفاوت است برای من و همه کسانی که میخوان تغییر کنند و این تغییر رو به هر بهانه ای که شده از درون آغاز می کنند چندی پیش از یکی از صمیمی ترین دوستانم پرسیدم این عیدها میان و میرن بعدش باز تکرار و روزمرگیه پس واسمون فرقی نمی کنه اون روزی واسم عید است که هدفی خاص داشته باشم و با تلاش بهش برسم اما دوستم نکته ای گفت که برایم تازگی داشت و نگرشم رو نسبت به عید و کلاً این نوع مناسبتهای شاد تغییر داد گفت این روزها اگرچه میان و میرن اما میتونند برای ما یک تیک باشند برای شروعی تازه و جهشی جدید به سمت خواسته ها و هدفها و گرنه روز همون روزه و چیز خاصی اتفاق نیوفتاده بهرحال من از این دوست عزیز خیلی سپاسگزارم و به همین خاطر احساس خوبی دارم چون میدونم میتونم خیلی کارها انجام بدم که قبلش چه بسا فکرش رو هم نمی کردم

از مدت ها پیش تو فکرم بود که یک وبلاگی برای خودم ایجاد کنم شاید باورتون نشه از 3 سال پیش میخواستم این کار رو بکنم اما دلیلی قانع کننده برایش نداشتم فکر میکردم یکجورایی وقت تلف کردنه اما بعد به این نتیجه رسیدم که آدم باید از همه فناوریهای اطرافش برای بهتر شدن کیفیت زندگیش بهره بگیره ضمن اینکه ایجاد وبلاگ برای دل خودم هستش نه کسی دیگه دوست دارم یادداشتهای پراکنده ام رو روی این جهان گسترده و شگفت انگیز وب با دوستان و مردم به اشتراک بزارم از تجارب خودم و دیگران بگم از اتفاقاتی که برایم رخ داده و ذکرشون برای دیگران ممکنه مفید باشه بنویسم و خلاصه از این طریق با دیگران در ارتباط باشم چه بسیار افرادی که از طریق فقط یک وبلاگ ساده با دیگران آشنا و سپس دوست می شوند و برای همدیگه مفید میشن. ممکنه دوستانی بگویند که این کار فایده چندانی نخواهد داشت و باید وقت رو به کارهای مفیدتری واگذار کرد و منم اینو میدونم و واسه همین هم نمیخوام در روز بیش از چند دقیقه ای برای این لاگ وقت بزارم اما میخوام در همان چند دقیقه بهترین ها رو مدنظر داشته باشم چه از نظر محتوایی چه از نظر ظاهری چون برای خودم و افرادی که این لاگ رو میخونند ارزشی خاص قائلم

خب امروز روز اول سال جدید یعنی سال 1389 خورشیدی برابر با سال 14089 اهورایی, 7032 میترایی آریایی, 6760 آشوری, 3748 زرتشتی, 2569 شاهنشاهی می باشد  نوروز رو به همه دوستان تبریک میگم امیدوارم که امسال سالی متفاوت برای من و شما باشه از پریروز شروع کردم به وقت گذاشتن برای دیدن فیلم بسیار جالب و عجیب فرار از زندان با بازی خیره کننده مایکل اسکوفیلد البته چون کل فیلم خیلی طولانی و زمان بره روزی بیش از یکی دو ساعت نمیشه واسش وقت گذاشت بهرحال هر سکانسش کلی درس و نکته داره که برای زندگی روزمره مون میتونه بسیار مفید باشه الان که سزیون 5 هستم که نزدیک اعدام برادر مایکل هستش

امروز صبح رفتیم خونه مادربزرگ کلی فاز داد چون بیشتر فامیل رو یکجا در بهترین حالت دیدم یکی لباس بنفش پوشیده بوده یکی دیگه صورتش رو سه تیغه کرده بوده یکی ادکلن تیز به خودش زده بوده دخترهای فامیل هم که دیگه توی کلاس گذاشتن کم نزاشته بودن ! خلاصه باید میومدین میدیدین بیشتر با یکی از پسرخاله هایم صحبت می کردم که رفته بود توی بحر مهاجرت و این حرفها هنوز داره کارشناسی نرم افزار میخونه درسش تموم نشده داره از رفتن به آمریکا کشور محبوبم صحبت میکنه ! البته خودش هم قبول داره که کار خیلی سختیه و خیلی چیزها گفت که همتون میدونید دیگه مثل زبان انگلیسی باید خوب باشه چند مهارت باید بلد باشیم و الی آخر

من اون موقع که پسرخاله ام داشت حرف میزد یک حس نسبتاً بدی پیدا کردم از خودم یک جورایی باز همون حس رقابت بهم دست داد که زمان کنکور دادن داشتم آخه می دیدم بیشتر دوستام به فکر مهاجرت افتادن مخصوصاً یکیشون که دیگه رسماً کارمند سازمان ملل در نیویورک شده دوست عزیز دیگه ام هم که برای کانادا داره اقدام میکنه

بعدش هم که دیگه اومدیم خونه کارهای دیگه و آماده سازی خونه برای پذیرایی مهمونا که از سمت عصر سروکله شون پیدا شد و چون تابلوی از آوردن اطفال خودداری فرمایید رو به در نزده بودیم با بچه هاشون اومدن خونه رو روی سرمون خراب کردند البته خیلی خوش گذشت جای همتون هم خالی شامی هم دور هم بودیم و تا 12 نیمه شب که اینا رفتن یهو ساعت رفت جلو و من خودم رو در ساعت نزدیک 2 نیمه شب دیدم حس آدمی رو داشتم که توی کهکشان در جایی فوق العاده تاریک گیر کرده نه زمان رو میدونه نه مکان رو !

این از این !

یک ویدئو کلیپ شاد به مناسبت نوروز میزارم امیدوارم که خوشتون بیاد بازم سال نو رو به همتون تبریک میگم

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.